زندگی گفت : آخر چه بود حاصل من ؟ عشق فرمود : تا چه بگويد اين دل من ! عقل ناليد : کجا حل شود اين مشکل من ؟ مرگ خنديد : در اين خانه ويرانه من ! هيچ حرفِ دگري نيست كه با تو بزنم تو نمي فهمي اندوه مرا چه بگويم به تو اي رفته ز دست ؟ شدم از مستي چشمانِ تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنكه دلش را به دلِ سنگِ تو بست آنچه زندگي ميبخشد مرگ پس مي گيرد از تلخي بيماري ميتوان به شيريني سلامت پي برد انسان از پيروزي چيزي ياد نميگيرد ولي از شكست خيلي چيزها ياد ميگيرد ارزان گران است و گران ارزان آنچه يكي را نوش ديگري را نيش است خانه روي زن قرار دارد نه روي زمين حسود تصور ميكند اگر پاي همسايه اش بشكند او بهتر تواند راه رفت حيف از كسي كه رنج كشد, بهره ناكسي حتي يك احمق وقتي خاموشي اختيار ميكند دانا شمرده ميشود دورتر ايستادن بهتر از معذرت خواستن است دروغ پياده راه مي رود و رسوايي پرواز ميكند زبان عاقل در قلب اوست وقلب احمق در زبانش زير درخت چنار پي سيب نگرد سه راز خوشبختي عبارت است: از بدي نديدن, بدي را نشنيدن, بدي نكردن سرش طاس است ولي براي شانه دعوا ميكند سنگين ترين بار در سفر كيف خالي است اميد نصف خوشبختي است انسان پشت زبانش مخفي است آنچه صدا ميكند بايد روغن كاري كرد از دهان كسي كه دلش گل سرخ است سخنان معطربيرون مي ايد كسي كه در گناه به سر مي برد زنده به گور است گل سرخ فقط براي افرادي خار دارد كه در صدد برايند آن را بچينند فقط كفش ميداند كه جوراب سوراخ است يا نه شخصي كه خود را در كنار آتش گرم ميكند بايد بداند كه خاصيت آتش سوزاندن است كليه امراض انسان از خون سرچشمه مي گيرد معامله دوستي را از بين ميبرد از دشمن توقع دوستي داشتن به مثابه انتظار سازگاري بين پنبه و اتش است انسان بايد با ديكران كم و با خود زياد حرف بزند .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:43 توسط دهقان |

از ايـن پـس به همه عشـق های جهان مي خـندم به هـوس بـازي
ايـن بـي خــبران مـي خـندم. مـن از آن روزي کـه دلـدارم رفـت
به غـم وشـادي عشـق دگـران مي خـندم خـنده تـلخ مـن از گـريه
غم انگيزتراست، کارم از گريه گذشته است بدان مي خندم...!!؟

به چشمانت کـه رنگ آب دريـاست
به چشمانت کـه رنگ آب دريـاست به آن نـازي کـه در چـشم تـو
پيداسـت بـه آن لبخندت کـه چـون لبخند گل هاست بـه رخـسارت
که چون مهتاب زيباست به گلهاي بهارعشق و مستي به قرآني که
آن را ميپرستي قسم ، اي نازنين تا زنده هستم تو را من دوست دارم...

گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود آمدم او رفته بود . دل
زدستش روی خاک افتاده بود ، جای پایش روی دل جا مانده بود.
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به
تنهايي و مرگ
. كنار چويه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم
به تو بگويند : ... دوستت دارم.
کاش می دانستی ، تو اگر می ماندی ، آسمان دل من آبی بود .
کوچ تو بی خبر و آنی بود ، اما ، راهت این بار سخت بارانی بود و
اگر می ماندی خلوتم مثل قدیم ، غرق در شادی بود ، زندگی جاری
بود . . .
شب تنهایی من با تو مهتابی بود .

روزی خواهم مرد
من میدانم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می نهید . . . !
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت
بوده ام . . . !
چشمان مرا باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از
این دنیا رفته ام . . . !
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که من به آنچه
می خواستم نرسیدم . . . !
و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدانند هر
چه ظلمت بود کشیدم . . . !
انگار براي عاشقي آفريده شده . . . ! براي رسوندنخبري از عاشقي به معشوقي . يا از معشوقي به عاشقي . . . قاصدک رو گرفتم اين بار هيچ خبري با خودش نداشت اما نذاشتم بي خبر بره . . . تو گوشش زمزمه کردم و اونو به دست باد سپردم قاصدک نرفته برگشت و گفت : شونه هاي من براي رسوندن اين خبر ضعيف هستن. اين خبر سنگينه و اين عشق بزرگ . گفتم برو ........ قاصدک به فکر فرو رفت بعد لبخندي زد و گفت : از دوست داشتن تا عاشق بودن راه طولانيه , راهي از رنج و عشق و صبوري و هر کسي به اين راه آشنا نيست . پس عاشق اون کسي باش که جواب عشق رو خوب بده
|
هزاران گل تو گلخونه نشسته شقايق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنينم به هيچ گلی به جز تو دل نبسته
ببين کوچ پرستو ها به سوته سپيده آينه ای در روبه روته
همون عشقی که ما رو در به در کرد عزيزم ,نازنينم عطر و بوته
برای توست که دشت پراز قشنگيست تموم آسمون ها لاجورديست
برای توست که رودخونه روونه همينه تا افق رنگين کمونه
نبينم اشکی از چشمات بباره کسی بر روی قلبت پا بذاره
بميرم تا که اون روز و نبينم تو چشمات نازنينم سايه ی غم
همه بهار و بعد از تو شناختن شب يلدا رو از موی تو ساختن
همون ها که ستاره نام گرفتن از اون چشمای تو الهام گرفتن
تو خورشيدی که شب رو می سوزونی تو برکه رو به دريا می رسونی
به هر جا پا بذاری تو بهاره کوير زير قدم هات سبزه زاره
بذار منت به من ای بهترينم تا مثل خاک به زير پاهات بشينم
به در گاه خداوند من چه کردم که از لطفش به من دادنازنينم . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:28 توسط دهقان |
نيكي كريمي در جشنواره كن
ستاره هاي سينماي جهان در جشنواره فيلم كن-عباس كيارستمي هم مطابق معمول سالهاي اخير كن از ميهمانان ويژه اين جشنواره بود. ظاهرا قرار است ژوليت بينوش (عكس) بازيگر فرانسوي در فيلمي با كيارستمي همكاري كند.




عروسي آيشواريا با پسر آميتا باچان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 17:43 توسط دهقان |
گرفاصله ای هست میان من و تو بردرا به لبخندی... بردار به پیغامی... 
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:3 توسط دهقان |
سلام ای نازنین باز نامه دادم نمیره قصه عشقت زیادم گذاشتی عمرتو پای دل من نشستی پای حرفهای دل من نرنجیدی تو از امروز وفردام نترسیدی که من آنسوی دنیام منو شرمنده کردی با محبت که دیدار تو اسمش شد زیارت...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:59 توسط دهقان |

این کوله بار عشق و گذاشتی باز رو دوشم
هیچی نمونده تا من دوباره زیرو روشم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:56 توسط دهقان |
آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد دیدی که چها کرد دیدی چه سراسیمه دل از سینه جدا کرد با خود 2000 غصه ودرد تازه آورد دیدی که فقط آمد ویک درد دوا کرد... آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد دیدی که چها کرد دیدی چه سراسیمه دل از سینه جدا کرد با خود 2000 غصه ودرد تازه آورد دیدی که فقط آمد ویک درد دوا کرد... آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد دیدی که چها کرد دیدی چه سراسیمه دل از سینه جدا کرد با خود 2000 غصه ودرد تازه آورد دیدی که فقط آمد ویک درد دوا کرد... 
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:55 توسط دهقان |
گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود منو به كي فروختي ؟ اون از ما بهترون بود مياي بيا ولي حيف حيف ديگه خيلي ديره حالا كه خاطراتت يكي يكي ميميره كي گفته بود كه تنهام وقتي تو رو ندارم بازم ميگم بدوني منم خدايي دارم برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي غرورتم شكستن به چيت داري مينازي گيرم بازم بيايو از عاشقي بخوني گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود منو به كي فروختي ؟ اون از ما بهترون بود 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:57 توسط دهقان |