+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 13:34 توسط دهقان |
شب میلاد من ای یار تونبودی ... افسوس... خانه بایاد تو از گل لبریز... شب غمگینی بود...

















+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 14:59 توسط دهقان |
چشمهایت سبز روشن قامتت نیلوفری من بلاگردان چشمت ماهتابی یا پری؟ دست آن نقاش رابوسم که این نقش آفرید گیسوان ابریشمی رخسار وگردن مرمری میدرخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزها آسمان سبزهم حیران از این میناگری شانه ات را طاقت ابریشم مهتاب نیست برگ گل بامن هم آواز است دراین داوری گلبنان سر میکشند از باغ بالبخند عشق گر خرامان بگذری با قامت نیلوفری سینه را عریان مکن در چشمه مهتابها تا بماند آسمان را فرصت روشنگری..!


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 14:55 توسط دهقان |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:16 توسط دهقان |

لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی
نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .
او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .
او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:42 توسط دهقان |
ياد در ياد نمي دانم كجا ، چشم در چشم نمي دانم چرا
تو در آن سوي شقايق و من اين سو تنها
پل يادت در تب خاطره ام ويران شد و من از باغ جدا
بي جهت نيست كه من درپي راز جدايي هستم
در پي يك سبد سيب كه يك دانه آن نيم خورده به جا مانده سوا خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم... خدايا کمکم کن تا درعشق او بهترين و شيرين ترين باشم ...به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جارى سازم... و راز عشق را در گوشش سر دهم ...خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام.... سلام به کوچه های دلواپسی به شهر عاشقی و ترانه های بی کسی.
انتظار




با آنکه هیچگاه از کوچه بن بست ما عبور نمی کنی.
ترانه ی من و شاید بیت غزلهایم و کوره راه های عاشقی در انتظارتوست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:6 توسط دهقان |
داریوش برای اولین بار در 9 سالگی روی صحنه رفت ، یعنی زمانی که به مدرسه می رفت ،البته آن زمان داریوش ارکست نداشت و با یک میکروفن ساده شروع کرد. داریوش کلاس دوم ، سوم دبستان را در شهر آرا گذراند و اولین بار در همین مدرسه به روی ص رفت. کلاس ششم را در شهر کرج گذراند.اما از همه مهمترکلاس هفتم ، هشتم و نهم را در دبیرستان فارابی گذراند و معلم او که آذری زبان بود ، برنامه هایی در سالن های تربیت بدنی ترتیب می داد که داریوش در آن سالن ها ایفای نقش می کرد. مدتی بعد داریوش به تهران آمد ، در دبیرستان مدائن شروع به ادامه ی تحصیل کرد ، که چندی نگذشت که به خاطر انشای خیلی صادقانه ی خود از مدرسه اخراج شد. وی بعد از آن موضوع به دبیرستان آزادگان که در نارمک قرار داشت می رود و به ادامه ی تحصیل می پردازد و بعد از اتمام درس، خوانندگی را به طور حرفه ای آغاز می کند و توسط آقای حسن خیاط باشی راهی تلویزین می شود و با آقای فرشید رمزی که در آن زمان کارگردان تلویزیون بود، شروع به همکاری می کند. از آنجایی که در آن زمان مملکت پارتی بازی بود، داریوش را به خاطر یک برخورد زوری که می خواستند بکنند ؛ از تلویزیون اخراج کردند که در آن موقع شاید تنها یکی دو آهنگ از داریوش پخش شده بود . بعد از آن با ایرج جنتی عطائی آشنا شد و با او به راهش ادامه داد . بعد از ایرج با هنرمندانی چون حسن شماعی زاده(آهنگساز چشم من ، دستای تو و...) ،بابک بیات (آهنگسازخونه ،بن بست و ...) و اردلان سرفراز ( آلبوم گلایه ها ) کار کرد . مهمتر از همه به قول داریوش استاد تمام خواننده ها "پرویز مقصدی" که پایه گذار موسیقی نوین در ایران بود ، همکاری کرد.(نفرین نامه) داریوش در همین زمانها بود که با کیوان و افشین آغاز به همکاری کرد که در آن زمان گروه شش و هشت بر سر زبان ها بود . نلی ، آلیس ، ماسیس ، اونیک از جمله هنرمندانی بودند که در آن گروه ایفای نقش می کردند. داریوش در همین دوران بود که در اوج جوانی و مشهوریت به خاطر یک سری مسائل که در رابطه با کارهایی که ضبط و پخش شد ، مثل : بوی گندم ، بن بست ، جنگل ، علی کنکوری و حتی خونه و چند تا کار دیگر از اردلان سرفراز، مجموعه کارهایی بود که بر انگیخته شدن رژیم سابق شد و ساواک هم برای مدتی بد جوری پاپیچ شده بود و برای داریوش خیلی غیر باور بود که در این مملکت بهخ خاطر یک سری آهنگ و ترانه باید مورد باز پرسی قرار گیرد . شاید همین عامل بود که باعث شد داریوش بیشتر جریح تر شود و مسیر خود را هرچه محکمتر طی کند. اولین ترانه ای که داریوش اجراء کرد ، در سن 17 سالگی بود ، که ساخته ی خود داریوش و شعر زیبای علی گزرسه بود و این ترانه نامی نداشت جز " پیمان شکسته" چیزی که همیشه داریوش را در کنسرت ها رنج می داد ، رفتار پلیس ها و بادی گاردهای برگزار کننده کنسرت ها بوده که نه تنها با مهمان نوازی برخورد نمی کردند بلکه خشونت آنها نسبت به هموطنان عزیز باعث شده است تا عشق حاکم بر سالن های کنسرت کم رنگ تر بشود. لازم به ذکر است که داریوش 2 یا 3 سال از تحصیلات دبیرستانی خود را در سنندج و در دبیرستان شاپور آن زمان گذرانده است. و هنوز هم یادگاری داریوش بر روی یکی از درخت های سنندج موجود است. داریوش علت محبوبیت خود را چنین بیان میکند: --سعی کردم خودم باشم ، صادق باشم ،سعی کردم با مردم رو راست باشم ، و این همان رازی است که می تواند هرکس را در قلب های مردم جای دهد. -- یادمه روی صحنه بودم و داشتم ترانه ی نفرین نامه رو می خوندم که یک دفعه احساس کردم که صورتم گرم شد بعد که متوجه شدم دیدم دختر خانمی در یک لیوان آبجو خوری اسید ریخته و روی صورت من پاشیده که خوشبختانه در مجاورت با هوا خاصیت اسید کم شد و آسیب جدی بر من وارد نشد که نمی دانم این عشق بود ، نفرت بود ، چی بود که اون دختر رو مجبور کرد تا اون کار و بکنه . سال 2000 سال رویش داریوش داریوش ادامه داد و ادامه داد تا اینکه از 2000 گفت ، سال 2000 سالی که همه از هم همه های یکی شدن به من شدن نگریستند. ترانه ی سال 2000 که در آن زمان برای مردم غیر باور می آمد و همه زیر لب می گفتند: داریوش از چه می گوید...؟ از سقوط ، از فرار ، از شکفتن فلز و . و . و آری غیر باور بود که در زمانی که اوج محبت بود از سال 2000 بگویی. رسیدیم و رسیدیم و رسیدیم به شب های پر از قصه رسیدیم به سال 2000. وقتی که سال میلادی داشت ورق می خورد ، بودند کسانی که ترانه ی 2000 را زمزمه می کردند و آن لحظه بر داریوش چه گذشت ...؟ اما بر خلاف تصور سال 2000 برای داریوش شروعی دوباره بود ، بهتر بگویم تولدی دوباره. داریوش در این سال میلادی داشت که همراه با میلادش رویید. چیز مهمی که در این سال داریوش توانست از دست آن خلاص شود ، بیماری بود که چندین سال دامن گیر او بود "اعتیاد". بیماری که امروزه دامن گیر جامعه ما شده ، در مورد اعتیاد سخن گفتن زیاد است که بعد ها قصد دارم از آن بگویم. اما هنر مندانی چون اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطائی ، فرید زولاند و ... از داریوش گفته اند که شنیدن حرفهای آنان خالی از لطف نیست. داریوش از زبان اردلان سرفراز(نقل قول) --من افتخار این را دارم که در حدود 35 سال است با داریوش کار می کنم و در طی این مدت بهترین کارهای خود را که البته با صدای داریوش و اشعار زخم دار آقایان اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطائی و شهیار قنبری می باشد را ساخته ام . داریوش به نظر من کسی هست که اعتبار مو سیقی ماست ، اعتبار ترانه هست ، ترانه بیدار و داریوش کسی هست که با صداش حقیقت را به رخ می کشد ، درد او درد مردم هست و درد ترانه سرا و آهنگساز را خوب می داند و به صورت درست و به صورتی که لازمه به مردم ارائه میدهد. داریوش کسی هست که ترانه را از صورت گل و بلبل و از صورت کوچه و بازاری به صورت جدی و اجتماعی در می آورد و مسائل اجتماعی و سیاسی را بیان می کند و داریوش به نظر من بهترین پیام دهنده ترانه است . و من خودم از نظر احساسی و کاری وقتی که برای داریوش کار می کنم ، صدای او ، رفاقت او ، صداقت او ، در وجود و احساس من وجود داره و صداش در گوشم می خونه و برایش آنگی رو می سازم که در وجود من به وسیله ی صدای او نواخته می شود و این را هم می دونم که این پیام به طور صحیح به دست مردم و گوش مردم می رسه. حرف جناب زولاند حرفی است که از ۳۵ سال همکاری سر چشمه می گیرد ~۳۵ سال دوستی*عشق و.و.و اما مسئله ای که همه را حیرت زده کرد ... اما مسئله ای که همه را حیرت زده کرد... درخشش داریوش در سینماست ، بله سینما . داریوش با بازی در دو" فیلم فریاد زیر آب" و" یاران" توانست در دنیای هنرپیشگی نیز خود را محک بزند آن هم چه محکی...! در فیلم فریاد زیر آب که شاید بتوانم بگویم بارها و بارها این فیلم را دیده ام ولی هر بار دیدن آن تازگی خاصی برای من داشته و توانسته است ارتباط جدیدتری با من برقرار کند نیازی به خلاصه گویی داستان فیلم نیست چون می دانم برای یک بار هم که شده ، آن فیلم را دیدید و می توانم حدس بزنم که پرده به پرده ی این فیلم را حفظ هستید . اما مسئله ای که به واقعیت گرایی فیلم کمک می کند تطبیقی از دنیای امروزی و دنیای لیلی و مجنونی سناریو است که در این فیلم دردهای جامعه به کنار رفته وعشق به میان می آید . داریوش علاوه بر ایفای نقش در این دو فیلم در بسیاری از فیلم ها با صدای خود توانسته است به فروش بیشتر آن فیلم کمک کند ، که باز هم هنر داریوش است که من و تو را به پای گیشه بلیط فروشی می کشاند. همانطور که در پست قبلی خدمت شما عزیزان عرض کردم شنیدن حرفهای هنرمندانی که از گذشته با داریوش بودند با الحق شنیدنی است و این هفته می رویم سراغ اسطوره ی ترانه "اردلان سرفراز " داریوش از زبان اردلان سرفراز(نقل قول) -- در مورد داریوش من یک کتاب 35 ساله می دونم ، ولی مختصر می کنم حرفم را و جدای کیفیت های تکنیکی صدای داریوش که باید اساتید موسیقی در موردش سخن بگویند ، در مورد داریوش فقط این را می توانم بگویم که داریوش صدای زخمیه سرزمین ماست . داریوش صدایی بوده که در طول 35 سال پا به پا و همگام ترانه ی متعهد و بیدار ایران قدم برداشته و به قول دوست شاعرم ، آقای فرهاد شیوانی #<< به صدایی می خواهم برسم که گلویش نی خونین شکایت باشد>># که داریوش آن صدایی است که به اعتقاد من و دیگر همکارانم که نقشی در ترانه بیدار و ترانه متعهد و ترانه مولف دارند ، در سرزمین من بار عاطفی این ترانه ها را (داریوش) به بهترین وجه به دوش کشیده و به مردمی که مخاطبین اصلی هر هنر متعهد هستند رسانده و به سعادت کارهای داریوش یک به یک اگر مرور کنیم در کنار ما پای مردانه ایستاده . و این از نظرکیفیت های یک صدای متعهد . در انتها می خواستم بگویم که داریوش واقعیت ترانه راستین و متعهد و ترانه بیدار ایران هست . از آغاز تا به امروز ، ترانه ی ماندنی یعنی آیینه ی رو در روی اجتماع و سرزمین من ، نشانگر تمام کمی و کاستی ها. این بود قسمتی از سخن های گهر بار ستون اصلی ترانه بیدار اردلان سرفراز . می خواهم در پایان این پست و در پایان زود گذر این گذر بگردیم و رد پایی از یاران بیابیم . در گذر ترانه از ترانه ای گفتیم که در طول خاطرات زندگی گریبان گیر روزهای پر خاطره ی زندگی است ، هربار با دل سپردن به ترانه شاید گذری داشته باشیم بر سکانس به سکانس ترانه ی دیروز اما به تعبیر امروز و در حالی که با خاطره ها زنده می شوی آدما باز تو شب ترانه بازی می کنن ، پس بیا ما هم ترانه بازی بکنیم و از خاطرات ترانه تا فردایی نرسیده گلچینی از باغمون رابه واژه در آوریم ، و در این بازی خودمون رو سهیم بکنیم . هر چند می دانم واژه سازی این گلچین سخت است پس چه بهتر که احساس کنیم و بنویسیم. این بازی پایان ندارد و برعکس یک نفره یا دو نفره نیست هر قدر تعداد بازیکنان بیشتر باشد ، با جرات بیشتری می توان گفت برنده اصلی من و تو هستیم . اما یادمون باشد در دوران بی کسی عاشقانه هایمان که شاید بر لب هایمان خنده ای نشیند گرچه این لبخند گواه تلخی آن روزها را دارد ولی بهتر است از صد هزار بار نفس کشیدن در زندان زندگی دوران بی کسی پاينده باشيد تنهاترین من آخر چی کار داری با آسمان آبی
*** واسه جواب نامت مي دونم که خيلي ديره *** عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت *** سر تو با مهربوني بذاري به روي شونم *** حالم و اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره *** نکنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ی بارون *** بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي *** مي دوني که دست من نيست بازياي سرنوشته *** باز که ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه *** من هنوز چيزي نگفتم که تو طاقتت تموم شد *** حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني *** يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميکرديم *** يه دفعه يه مهمون اومد عقلم و يه جوري دزديد *** اولش فکر نمي کردم که دلم رو برده باشه *** اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه ترشد *** به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبرشد *** اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده *** تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها توپاييز *** بد جوري ديوونتم من فکر نکن اين اعتراضه *** مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من *** مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته *** اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم *** آخ که چه لذتي داره ناز چشماتو کشيدن *** من که آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه *** تو که چشماي قشنگت خونه ی صد تا ستارس *** بيا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن خودم میدانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت
و در این سوی زرد کوه راه عشق خواهم سوخت
نه دیگر برنمیگردم تو میخواهی برو اما
پس از تو در تب سرخ و سیاه عشق خواهم سوخت
تو روی دست صدها آرزو تشییع خواهی شد
و من بر شانه های بی پناه عشق خواهم سوخت
نمی فهمم ولی با بازگشت خوب میدانم
که در تکرار شوم اشتباه عشق خواهم سوخت
هنوز از شعرهایم خاطرات عشق می بارد
ولی می دانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت
"عــشــق بايد اينجوری باشه"
زن و مرد جوان سوار بر موتورسیکلت با سرعت زیاد...
زن جوان: يواش تر برو من می ترسم
مرد جوان: نه اينجوری خيلی بهتره
زن جوان: خواهش می کنم من خيلی می ترسم
مرد جوان: باشه اما اول بايد بگی دوستم داری
زن جوان:دوستت دارم،حالا ميشه يواش تر برونی؟
مرد جوان: اول منو محکم بگير
زن جوان: گرفتم، حالا ميشه يواش تر برونی؟
مرد جوان: به شرط اينکه کلاه کاسکت منو برداری و
رو سر خودت بذاری آخه اذيتم می کنه
و بعد...
فردای آن روزحادثه ای در روزنامه ها نوشته شده بود:
«برخورد موتورسيکلت با اتومبیل حادثه آفريد»
«در اين سانحه که علت آن بريدن ترمز موتورسیکلت گزارش
شده است يکی از دو سرنشين آن درگذشت.
مرد جوان از بریدن ترمز آگاهی يافته بود
و بدون اينکه زن جوان را مطلع کند
کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و برای آخرين بار«دوستت دارم» را از زبان او شنید
و جان خودش را داد تا معشوقه اش زنده بماند»
Photo/a/

ميان انچه بايد باشد و نيست عجب فرسوده ديواريست دنيا
یکی از مسائلی که برای مدتی تیتر اصلی روزنامه ها و مجلات شده بود "پاشیدن اسید روی داریوش هنرمند محبوب ایران"بود که از جایی شروع شد که عشق دستش را به نفرت داد و بانی این حرکت شد و اما این جریان را از زبان داریوش بخوانید.




تنها نذار منو
تنها سفر نکن
سفر کن
این دل شکسته
از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
چشمهای خیس من
این چشمه های غم
دیوونه توان
ای رود مهربون
از روز وصلمون
چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
با گریه های تو
روزای شادم و
از یاد می برم
اما چه فایده
می ترسم عاقبت
از یاد تو برم
کم گریه کن گلم
من کم تحملم
کم گریه کن گلم
من کم تحملم
با چشمهای خیس
این چشمه های غم
با گریه زیاد
با خنده های کم
انگار تا ابد
با این بهونه ها
جای من و توان
دیوونه خونه ها
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
با من بمون گلم
من کم تحملم
تنها ترین من
تنها نذار منو
تنها سفر نکن
سفر نکن
این دلشکسته از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
دیوونه تر نکن
تنهاترین من
تنها نذار منو
تنها سفر نکن
سفر نکن
این دل شکسته از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
چشمهای خیس من
این چشمه های غم
دیوونه توان
ای رود مهربون
از روز وصلمون
چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
با گریه های تو
روزای شادمو
از یاد می برم
اما چه فایده
می ترسم عاقبت
از یاد تو برم
از یاد تو برم
کم گریه کن گلم
من کم تحملم
تنهاترین من
تنها نذار منو
تنها سفر نکن
این دلشکسته از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
با من بمون گلم
من کم تحملم
با چشمهای خیس
این چشمه های غم
با گریه زیاد
با خنده های کم
انگار تا ابد
با این بهونه ها
جای من و توان
دیوونه خونه ها
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
آن روزها چه بودی این روزها چه هستی
آن روزها درختی این روزها طنابی

سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن
هنوزم پر مي کشه دل براي به تورسيدن
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگيره
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
چون بلا تکليفه عاشق آخه تکليفي نداره
چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
رو قشنگا خط کشيده زشتارو برام نوشته
اما اشکات و نگه دار نذار اينجوري بريزه
باقيش رو بگم مي بيني گريه هات کاري حروم شد
من نگاهت کنم تو ؛ تو چشام عشق و ببيني
از همين چشمه ی شفاف رفع تشنگي ميکرديم
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما بعد ديدم که عشقه آخه اندازش زياده
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيز
هميشه نبودن تو کرده اين دلو کلافه
مي دونم واست يکي شد بودن و نبودن من
من خودم خوندم تو چشمات يه کسي اينو نوشته
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
رفتن يه راه دشوار واسه هر گز نرسيدن
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بي گناهه
تو که لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارس
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم کمک کن







+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:52 توسط دهقان |
هرشب کنارپنجره مینشینم ....! هرشب ستاره ها رایکی یکی میشمرم...! هرشب به دنبال ستاره ای میگردم.........! که بزرگتراز آن نمی شودپیداکرد...........! ستاره ای که حتی از خورشید هم بزرگتراست...! ستاره ای که از ماه هم بزرگتراست ومهربان تر...! ستاره ای که همه به دنبال اویند...! من تورامی خواهم...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:11 توسط دهقان |
روزی روز گاری: دلتنگم از زندگي از خط به خطش من گريزانم از تباهي من حراسانم از فردا من تنهايم من ميان جمعي غريبم من راه فراري ندارم اين سياه بختي با من است كاش مي شد پاك كرد اين سياهي را از پيشانيم كاش...... دلم باز گرفته خسته شدم اخه تا كي؟

عاشق من
ناممكن هاي خوشرنگ
محال هاي دلاويز
رسيدن به عشقي
كه قلب سي سالگي تو را ربود
و شنيدن نجواهايي
كه در
باد گم شد
ما همه دلبسته
نه
زنداني خاطرات خويشيم
